الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
503
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
نباشد . « صلاح الدّين صفدى » گفته : در اين حجّت ، نظرى هست ، چه مقصود ما از معتدل آن است كه كيفيّاتش متعادل و آنچه در كيفيّات متعادل باشد ، تعادل كميّات بر او لازم نمىآيد . زيرا كه جزء قليل نار با جزء كثير آب و خاك مقاومت مىكند . پس بنابراين ، جايز است كه معتدل حقيقى به اعتبار كيفيّات نه كميّات موجود بوده و مكانى كه معتدل حقيقى را شايد ، مكان جزء غالب آن معتدل الكيفيّات باشد از كيفيّت نه كميّت . چه اعتبار در مزاج كيفيّت است نه كيفيّت و كميّت با هم و هم اعتبار در مكان به كميّت و ثقل و خفّت فقط است نه كيفيّت . 1259 - در علت دوبينى « صفدى » وجه اينكه احول يكى را به دو مىبيند ، بيان نموده كه حكما گفتهاند : از نقاع عصبه و تحويل رطوبت جليديّه در يكى از دو حدقتين حادث شود . بىشكّ حدقه را غمزى روى داده . جليديّه صورتى را كه بر او متنقّش است ، به جاى ديگر مىرساند ، نه به فصل مشترك . چنانكه عكس شعاع شمس از آب به موضعى منطبع و به مجرّد تحرّك آب ، تغييرى در نقش شعاع حاصل مىشود . رطوبت جليديّه هم به محض اندك تغييرى از وضع خود ، صورت متنقّشه را به موضع ديگر متنقّش و حدقه كه بر حالت اصلى است ، شبح را به فصل مشترك جا داده ، از تعدّد انتقاش يكى را به دو مىبيند . امام علّامه « شمس الدّين بن محمد بن ابراهيم بن ساعد انصارى » گفته : احول كه يكى را به دو مىبيند ، عدم استقرار الفت به مرئيّات و ارتفاع و انخفاض عينين و اختلاف يكى از حدقين است ، لكن با وجود دوام الفت به مرئيّات از اختلاف مقلتين و ارتفاع و انخفاض عينين يكى را به دو نمىبيند و باز گفتهاند : حق اين است كه كسى كه حولش از ارتفاع و انخفاض عينين باشد ، بدين جهت است كه حدقين هردو شبح مرئى را با هم نمىبيند . بىشكّ انفصالى در رؤيت آن واقع و يكى پيش از ديگرى آن را مىبيند . چون چنين است ، شبح هم به تقديم و تأخير به تقاطع صليبى مىباشد . از آنرو يكى را به دو مىبيند و الّا كه علّت تقديم و تأخير نباشد . بايستى احوال شىء واحد را به اشياى متكرّره و اضعاف مضاعف مشاهده نمايد . 1260 - جسارت روايت شده نوبتى حجاج به عزم تفرّج به صحرا روان شده ، بعد از فراغ از تفرّج ، خدم و حشم را